تبليغاتX
mandy67_love_people
mandy67
 الاغي دو بره را خورد و مرد

الاغي دو بره را خورد و مرد


الاغي دو بره را خورد و مرد


يکشنبه 9 ارديبهشت 1386 طي اتفاقي نادر الاغي

در روستاي كنارو چرام دو رأس بره را بلعيد و اين اتفاق رعب و وحشت ساكنان اين روستا را در پي داشت.
به گزارش خبرگزاري فارس از ياسوج، يك رأس الاغ روز گذشته در روستاي كنارو واقع در 10 كيلومتري شهر چرام دو رأس بره را بلعيد

كه اين اتفاق تعجب و وحشت همه ساكنان روستا را در پي داشت.
بر پايه اين گزارش: اين الاغ چند ساعت بعد از خوردن بره‌ها در جا مرد.
صاحب اين الاغ با مراجعه به بخشداري چرام خواستار پيشگيري

از بيماري هاري يا مسائل جانبي اين اتفاق در اين روستا شد.

 

 

**خواستگاری خر!**

خري آمد به سوي مادر خويش

بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش

برو امشب برايم خواستگاري
اگر تو بچه ات رو دوست داري
خر مادر بگفتا اي پسر جان
تو را من دوست دارم بيشتر از جان
ز بين اين همه خرهاي خوشگل
يکي را کن نشان چون نيست مشکل
خرک از شادماني جفتکي زد
کمي عرعر نمود و پشتکي زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سياهت
خر همسايه را عاشق شدم من
به زيبايي نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خريدند پاي عقدش
به افسار طلا با پول نقدش
خريداري نمودند يک طويله
همانطوري که رسم است در قبيله
خر عاقد کتاب خود گشاييد
وصال عقد ايشان را نماييد
دوشيزه خر خانوم آيا رضايي؟
به عقد اين خر خوش تيپ درآيي
يکي از حاضرين گفتا به خنده
عروس خانوم به گل چيدن برفته
براي بار سوم خر پرسيد
که خر خانم سرش يکباره چرخيد
خران عرعر کنان شادي نمودند
به يونجه کام خود شيرين نمودند
به اميد خوشي و شادماني
براي اين دو خر در زندگاني

 

 

|+| نوشته شده توسط مندی67 در دوشنبه 10 اردیبهشت1386  |
 دوستت دارم

 

مي ترسم برف تمام شود

و شاپرك ها نيايند

مي ترسم بهار بدون پروانه و پرستو بيايد

مي ترسم يادم برود كتاب شعرم را از زير باران بردارم

مي ترسم نخستين شكوفه ها غافلگيرم كنند

و نسيم زيبايي كه از شمال مي وزد مرا از تو غافل كند

نمي خواهم بي تو ياسها را ببويم

مي ترسم برف تمام شود و هيچكس قلبم را براي تو معنا نكند

مي ترسم برف تمام شود و حرف من تمام نشود

و كلمه هايم يخ زنند

و هرگز نتوانم بگویم.....

دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط مندی67 در دوشنبه 3 اردیبهشت1386  |
 

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست .........این شقایق با نگاه سرد پرپر میشود

خيلي جالبه
خيلي جالبه: از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم. از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم.

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

|+| نوشته شده توسط مندی67 در دوشنبه 3 اردیبهشت1386  |
 
 
بالا